تبليغاتX
دل نوا

دل نوا

ناز تو رو میخرم ای الهه ی من...
ای الهه ی ناز...

با دل من بساز...

شبه...هرکی سرکار خودشه...صدای نواختن میاد...شعر رو زمزمه میکنه...

ای الهه ی ناز...

پنجره رو باز میکنم تا بهتر بشنوم...

ادامه ی شعر رو میخونه...

احساسی که پیدا میکنم بی نظیره...حالم عوض میشه...منم باهاش میخونم...

ای الهه ی ناز...

نوای سازش آروم و آروم تر میشه...

وقتی به خودم میام میبینم رفته و من هم چنان دارم میگم

ای الهه ی ناز...

هواسم میاد سرجاش...با خودم فکر میکنم کی این موقع شب میره دم در بهش پول بده؟ کاش من می تونستم برم...اما یادم میاد که نمیشه...

میرسم نزدیک خونه.هنوز غروب نشده...

یه آقای میان سالی ساز دستشه...فکر کنم ویولون باشه...داره آهنگ میزنه...بدون متن...

خوب گوش میدم...هنوز داخل نرفتم...

پسر جوونی از خونه خارج میشه...میدوه به سمت آقا و یه پولی کف دستش میذاره...

هوا گرمه...می تونست بشینه زیر کولر و...

امیدوارم میکنه...خوش حال میشم که هنوز رگه های جوونمردی تو یه عده پیدا میشه...

با نگاهم تعقیبش میکنم...راهشو ادامه میده...

منم ادامه میدم...

ای الهه ی ناز...

 

پی نوشت کاملا بی ربط با نوشت ۱:

کاپشن احمدی نژاد مد روز آلمان شد.

منتجب نیا به رئیس جمهور هتاکی کرد.

وقتی میبینم یه عده بدون غرض عاشقش میشن و یه عده ی دیگه با مرض بد و بیراه میگن از انتخابم خوشم میاد.میگم دمت گرم ساقی با این رای دادنت!

پی نوشت ۲: کسی درمورد تعطیلی مثلث شیشه ای نظر نداره؟! اگه نظر خودمو دادم دیگه نظر کسه دیگه ای رو قبول نمی کنم ها!

پی نوشت کاملا بی ریط با نوشت ۳ : من نمیدونم چرا بعضی پی نوشت ها مساله ساز شدن! حرف اصلی من یه چیز دیگه است.اما بحث به یه سمت دیگه میل میکنه! به قول فرمانده :{اصل حاشیه مربی نوچ} درست گفتم؟!

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت9توسط ساقی |
تو می تونی...اگه خودت بخوای

شبای جمعه که میشه

 دلا بهونه میگیره

هرکی میاد سر یه قبر

 ازش نشونه میگیره

اما یه مادر

غمگین و آرام

میاد کنار

شهید گم نام

شبای جمعه که میشه

 دلا بهونه میگیره

هرکی میاد سر یه قبر

 ازش نشونه میگیره

یکی سر قبر پدر

یکی کنار مادرش

یکی کنار خواهرو

یکی پیش برادرش

اما یه مادر

غمگین و آرام

میاد کنار

شهید گم نام

یه جعبه خرما برای

فاتح خونی میاره

آروم میاد میشینه و

سر روی سنگش میزاره

میگه تو جای بچمی

گوش بده به حرفای من

از بس که اینجا اومدم

درد اومده پاهای من

آخر نگفتی

کسی رو داری؟

یا که مثه من

بی کس و کاری؟

اگه تو مادر نداری

برای تو گریه کنه

شبای پنج شنبه بیاد

به قبر تو تکیه کنه

قصه نخور من مادرت

منم همیشه یاورت

نمیذارم تنها باشی

مدام میام بالاسرت

از تو چه پنهون

یه بچه دارم

چند ساله از اون

خبر ندارم

آخ که دلم برات بگه

از پسرم یه خاطره

لحظه ی جبهه رفتن و

ساعتی که میخواست بره

از اون لباس خاکی و

از اون کلام آخرش

هرقدمی می رفت جلو

نگاه می کرد پشت سرش

دیگه نیومد

رفت ناپدید شد

چشام به دربه

خونه سفید شد

بسه دیگه خسته شدی

دوباره خیلی حرف زدم

با اینکه قول داده بودم

اما بازم گریه شدم

خدا نگه دار پسرم

فعلا ازت جدا میشم

شاید مسافرم بیاد

زشته تو خونم نباشم

...

چند ساله مادر

کارش همینه

خبر نداره

بچش همینه

 

پی نوشت ۱:مدت هاست عادت کردم برای براورده شدن حاجت خودم امیدوار نباشم...میدونم علتش خودمم...یه روسیاه..غرق گناه...اما خدای مهربونمون شاهد بود این بار برای خودم هیچ چی نخواستم...هرچی بود برای "تو" بود...

ابوالفضل سپهر

پی نوشت ۲:چه قدر زمان کند میگذره...

پی نوشت ۳:منتظرم...

پی نوشت ۴ :امام باقر(ع) می فرمایند

کسی که واعظ درونی نداشته باشد موعظه های مردم سودی به او نمی رساند.

پی نوشت ۵: دیشب...لیله الرغائب هم یاد "تو" بودم...

پی نوشت ۶: به حرمت ماه رجب که ماه خداست تمام آخرین جملاتت وقت رفتن و تک تک آرزوهای آسمونیت محقق خواهد شد...

بعد نوشت:توضیحیه ی لیله الرغائب

منم مفاتیح رو دیدم.البته همون پنج شنبه...واضح توضیح نداده بود!

گفتم عیبی نداره...

شب اول رجبه و عزیز خدا...برای من میشه لیله الرغایب تا برای آرزوهای او (همون "تو" در پی نوشتها) دعا کنم....

اگه هفته ی بعد باشه چه بهتر! من دوتا شب آروزها داشتم.

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت11توسط ساقی |
عدالت خواستنی است

اینها  آرمان خواهی یک جوان نیست!

 

آرزوهایمان گویا مدتهاست دست نیافتنی شده...

این نوشته یک توقع کوچک است.کوچک!

 

از شهلا چه خبر؟

آقا جاری؟

شهرام جزایری؟

و

...

افشای پرونده ی مفاسد اقتصادی جسارت خاص خود را می طلبد و در حد و اندازه ی یک محافظه کار نیست...

اما پی گیری مسایلی که عمومی شده و از حالت محرمانه خارج شده چی؟

 

دیگر همه شهلا و آقاجاری و جزایری را میشناسند...

 

اما هنوز هیچ کس حکم قطعی آنها را نمیداند!

 

 

اینها  آرمان خواهی یک جوان نیست!

 

 

از پرونده ی آتش گرفتن کتابخانه ی دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران چه خبر؟!

همین طور هواپیماهایی که مدام سقوط کردند و بارها این جعبه ی سیاه فلک زده مورد بازبینی قرار گرفت اما یک بار فقط یک بار! نتیجه ی قطعی این تحقیقات روشن نشد!

 

از قوه ی قضائیه انتظار بیشتری می رود!

 

 

اینها آرمانخواهی یک جوان نیست!

 

 

برخورد قطعی با جرایم آشکار می تواند ابزار بازدارنده ی محکمی برای مجرمین باشد.

 

لازم است خفاش شبها در ملا عام اعدام شوند تا کسی فکر این غلط ها را در ذهن نپروراند...

برملاکردن فساد اقتصادی یکی از آقایون! کافیست برای دست و پا جمع کردن بقیه.

(البته به شرطی که وثیقه ی آن چنانی!! به کمک یک آقای آنچنانی!! دیگر پرداخت نشود)

 

 

اینها آرمانخواهی یک جوان نیست!

 

 

حضور فعال قوه ی قضائیه با سرعت عمل بالا از نوع حرکت جهشی! مطالبه ی جدی است که نباید فراموش شود...

 

عدالت خواهی ویژگی جوان است...

 

                                      !!! 

 

پی نوشت 1 : من که میدونم! الان پری جووووووووونم میاد میگه راهش شفاف سازیه!

 

پی نوشت 2 : در مورد تعطیلی مثلث شیشه ای نظرت چیه؟

                                     من نظرم رو در آینده ای نزدیک خواهم گفت!

 

پی نوشت 3: این روزها با نزدیک شدن ماه رجب گفت و گو با خدای مهربون جون تازه ای میگیره...

مناجات عاشقانه ی ماورای بهشت

                                                زیباست...حتما بخون

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت11توسط ساقی |
خط آخر

الهی و ربی...

 

ارحم...

 

انا عبدک الضعیف...

 

الهی و ربی من لی غیرک

 

بعد نوشت:

الذلیل

 

 المسکین

 

 المستکین

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت12توسط ساقی |
!پرش...پراکنش

مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

...

الا ای پیر فرزانه مکن منعم زمیخانه

که من در ترک بت خانه دلی پیمان شکن دارم

پی نوشت ۱:

    روی سنگ قبر یه روز تولد داره یه روز وفات...علت مرگ چی؟!

اگه کار به پزشک قانونی رسید بگو لازم نیست...

دلش شکسته بود...جگرش شرحه شرحه شده بود...

بگو علت مرگ رو بنویسن : شکستن...سوختن...

پی نوشت ۲:

کاش به اینجا نمیرسید...

    نباید این حرفها زده میشد...نباید...

دیگه بعد از این خیلی چیزها عوض میشه...

تموم نگفته هامو دیروز بهت نشون دادم...یادته؟ آدرس دادم... گفتم برو بخون...سطر سطر این نوشته برمیگرده به عمق وجودم...هرچند نویسنده اش من نیستم...

و تو باز بی تفاوت...

برای آینده ات یه قلب شیشه ای آرزو میکنم...

پی نوشت ۳:

   دیشب وسط مهمونی یه نامه ای بعد از ۳سال به دستم رسید...منو برگردوند به گذشته...

پی نوشت ۴ :

    نیاز عزیزم! هنوز برای من همونی هستی که تا صبح میگفتی و گریه میکردی...

میگفتیم و گریه میکردیم...

هیچ چیز بین ما فاصله نمیندازه...هیچ چیز و هیچ کس!

مطمئن باش!

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت11توسط ساقی |
...قصه...فقط
یه جایی شاید دشت شایدم کویر...نمیدونم ولی هرجا بود باغ نبود...یه نفر گیلاس رو به پرتقال پیوند میزنه...فکر نکن گیلاس و پرتقال رو چه جوری پیدا میکنه چون منم نمیفهمم! حاصلش میشه یه پرتقال تو سرخ...خونیه خونی...!

فرق میکنه...با همه چی! با همه ی میوه ها! حتی با پرتقال و گیلاس! این قدر متفاوته که همه هاج و واج نگاهش میکنن! میگن چه طوری میشه که خونی این طوری میشه؟!

خونی خودش هم نمیدونه...

و این میشه اول دردسر...

خونی گناهش اینه که نه مثل پرتقال ترشه نه مثل گیلاس شیرین...

خونی خودشه...خود خودش!

راهشو پیدا کرده...

راهی که کهکشون تا کهکشون با راه پرتقال و گیلاس فاصله داره...

عجله داره برای رسیدن...

میدونه وقتی نمونده...

با این همه شتاب میخوره به یه سد...

سد همون اختلافه...

خونی! تو چرا این شکلی شدی؟!

خونی! تو باید مثل پرتقال باشی! مثل پرتقال فکر کنی!

خونی! تو نه شکل و شمایلت مثل پرتقال و گیلاسه... نه طعم و مزه ات...

خونی! اگه بخوای ادامه بدی تو رو از جمع میوه ها طرد میکنیم!...

خونی! خجالت نمیکشی؟!

خونی! تو بی ارزشی! تو از جنس ما نیستی! تو...!

خونی!...

+نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت11توسط ساقی |
...ای عشق دنیای دیوونه

انا اعطیناک الکوثر

فصل لربک وانحر

ان شانئک هو الابتر

وانحر...واژه ای که تنهای معنیش قربانی کردن نیست...اگر خوب بنگری...دستهایت را بالا بگیر...تا گوش...همان الله اکبر ابتدای نماز نیست؟!...پیامبر (ص) اولین بار پس از نزول این سوره به ادای آن پرداختند... 

...کوثر سوره ای به عشق بزرگ بانوی دو عالم...

سلام را میدهی...دست هایت را بالا می آوری...الله اکبر...درست مانند ابتدایش...

اما گویا هنوز نمازت تکمیل نیست...

عاشقان را سبویی دیگر باید...

پایان مناجات با معشوق را جز تسبیحات فاطمه(س) مناسب نیست...

...هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن...

خانه ی پیامبر(ص) است و غرق سرور ...

زنان بهشتی به استقبالش آمده اند...

تمام باران آسمانها نذر چشمانش و تمام گلهای زمین به فدای قدومش...

هزار بار تبریک...هزار بار شاد باش...

 یازهرا(س)

و چه روزی بهتر از ولادت مادر(س) برای روز مادر...

دلم اسیر دلبره

           بی خونه و دربدره

                          قلبمو میذارم براش

                                         هدیه ی روز مادره(س)

مدام در فکری...برای هدیه...آن طور که شایسته اش باشد.اما چه خوب میشود اگر یادمان بماند:

مادری که سالها پیش...آن روزها که من و تو حتی میم نوشتن را هم بلد نبودیم پسرش را فدای راهی کرد که ام ابیها(س) خشنود باشد.شاید این روزها او هم دلش میخواست یک تبریک از فرزندش میشنید...

- مادری که چشمش به در خشک شد تا از جگر گوشه اش خبری برسد...امید و ناامیدی...اما او هنوز منتظر است...و این روزها منتظر تر از همیشه...

- پاک بانویی که بنا بر حکمت پروردگار نه امروز و نه هیچ روز دیگری مادر نمیشود...حسرت یک مادر شنیدن از طفل...

- دختران و پسرانی که این روز را در بهشت زهرا(س) جشن میگیرند...در کنار مادران آسمانی...

- و اما کودکانی بدون پدر...بدون مادر...تا به حال پرورشگاه رفته ای؟! آیا روزی خواهد آمد که او هم بگوید مادر؟...باز هم سوال بی جواب...

- و چه بگویم از قصه ی تلخ تنهایی مادرانی که در آسایشگاه سالمندان زندگی میکنند؟...

 کاش یادمان باشد...

 

 

پی نوشت اول و آخر (یک یک) :

عشق است ولادت آقا روح الله...

پی نوشت بعد از اول و آخر(یک یک) :

دلم میخواد  "یار دبستانی من"  رو که با غرور سوم تیر خوندیم  دوباره فریاد بزنم...نه یک بار یا دوبار...تا آخرین روز دنیا...

پی نوشت منفی ۱ : تبلیغات جعبه ی جادویی رو نگاه کن! کم مونده بگه مایع ظرف شویی... هدیه ی مناسبی برای روز مادر!

پی نوشت منفی ۲: جیبت رو خالی نکن! دو روز دیگه باید برای پدر بری خرید!

پی نوشت منفی ۳: حسرت موند رو دلم که یه روز از تقویم رو به اسم فرزند نام گذاری کنند! هیچ کس نیست به ما بگه عزیزکم روز اولاد!!! مبارک.

پی نوشت منفی ۴ : یه مادری رو میشناسم که ۴تا فرزند داره و هر۴تا باهاش قهرن!...حالش هم از لحاظ جسمی و روحی خوب نیست...دعا کنید به حرمت این روز آشتی کنند...

 بعد نوشت:

من نمیدونم چرا بین این همه سخنان و فرمایشات ارزشمند این پی نوشت منفی ۳ اینقدر جلب توجه کرده و نظرات رو اشغال کرده؟! بقیه ی قسمتها از نظر من مهم ترن...

+نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت11توسط ساقی |
!بعد نوشت یک آگهی

ثبت نام اعتکاف ویژه ی آقایان

زمان ثبت نام از ۲۰/۳/۸۷ تا ۱۵/۴/۸۷

ظرفیت ثبت نام خواهران تکمیل شد

دفتر مسجد

 

پی نوشت ۱: من هنوز نفهمیدم باید بگیم آقایان و خانومها یا برادران و خواهران؟!

 

پی نوشت ۲: مگه مجبورید آخه؟! خب نمیخوان شرکت کنند دیگه! چرا التماس میکنید؟!

 

پی نوشت ۳: خروج از حاکمیت نه ببخشید واقع گرایی!:

الحمدلله حائل بین آقایون و خواهران! دیوار بتنی نیست! یه سری قفسه است که میشه به راحتی جا به جاشون کرد...نیازی نیست تعداد طرفین برابر باشه.چرا بر حسب تقاضا مدیریت نمیکنید؟!

 

پی نوشت ۴: اندر نتایج عدم حایل بتونی:

بعد نماز صبح...در عنفوان(درست نوشتم؟!) تاریکی... طرفین روی سقف مسجد نور موبایل انداختن بازی میکنن!...بعد از افطار هم بستنی پراکنی!...در مواقع روزه داری هم هی ساک هست که از اینور میفته اون ور! از اون ور میفته اینور!...(البته کاملا اتفاقیست!!!)

 

پی نوشت ۵: با همه ی این حرفها و خاطرات شیرین! اون سه روز یه چیز دیگه است...مناجات با خدا و به قول حاج آقا امجد تفکر...خوش به حال دوستانی که قسمتشون میشه برن...

 

پی نوشت ۶: امسال منو راه نمیدن.............................

...............................................................دعام کنید.

بعد نوشت:توصیه شهید محسن سیفی ( به نقل از بسیجی شهید محمد عبدی):

هر وقت براي حضرت زهرا(س) گريه مي كنيد اشك هايتان را به سينه بكشيد.
در وقت خواب وضو بگيريد و وقتي در رختخواب قرار گرفتيد سه مرتبه بگوييد يا زهرا(س).

وقت صبح  براي گرفتن وضو و اقامه نماز صبح هم ياد زهرا(س) از خاطرتان نرود.

 

یازهرا(س)

 

بعد نوشت ۲: دنبال دلیلش نگرد...

دلم به شور و شینه

تو بین الحرمینه

و مشق هرشب من

 نقطه سر خط حسینه(ع)

 

عشقو بهونه کردی

تو دلها خونه کردی

ما دیوونه نبودیم

ما رو دیوونه کردی

 

عشقت تو دل غصه کاشت

اسممو مجنون گذاشت

که جبرئیل از جنون

واژه ای بهتر نداشت

 

بی تو دلم غروبه

قلبمو هم میکوبه

قربان قاف عشقت

مقلب القلوبه

 

دوباره بیقرارم

یه آرزویی دارم

صورت راست رو تو قبر

رو زانوهات بذارم

 

آرزومه پاک بشم

مرغ باغ افلاک بشم

تو کربلا بمیرم

صحن نجف خاک بشم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت9توسط ساقی |
...برای ننوشتنهایم
"سلام وبلاگتون عالیه. همین طور ادامه بدین. یک انتقاد: از امام زمان خیلی کم مینویسید برای ظهورش...اقای خوبم خسته شدم از تنهایی،از دربدری،از بی کسی،از این زمونه...یا مهدی ادرکنی

 خداحافظ همین حالا..."

این نقدی بود که یه عزیزی برام نوشته بود.البته بعدا هم به سمع! ما رسوند.اون موقع جواب ندادم...گفتم بگذریم! اما حالا میخوام بگم...

 

حق با توست! من چیزی ننوشتم...

میدونی چرا؟

چون میترسم...از دروغ گفتن میترسم...اصلا ازش بدم میاد! نمیگم و انتظار دارم کسی بهم نگه...

چرا دروغ؟

بگم یا ابن الحسن دلم برات تنگ شده؟

کدوم تنگ؟!

بگم آقا دوستتون دارم؟!

آقا هم میگن: اگر شیعیان ما مرا اندازه لیوان آبی میخواستند ظهور حاصل میشد...

بگم برای فرج دعا میکنم؟!

خدا که خوب میدونه و شما هم ولایت دارید بر قلب من...میدانید که این دعا یک جور ابزار است برای من! حقه! فریب! میگویم تا به این وسیله خداوند دعاهای دیگرم را مستجاب کند!...

منتظر بودم؟!

من معنای انتظار را خوب میفهمم...چه شبها که به امید یک صدا...چه روزها که به امید یک نگاه با انتظار سپری نشد...چشم به راه کسانی که دوستشان داشتم...دوستشان دارم...و آنهایی که نیامدند...اگر بگویم همین حس را برای مهدی(عج) تجربه کردم به صراحت دروغ گفته ام...

 

پی نوشت ۱:تو بگو با چه رویی بنویسم؟...

پی نوشت ۲: یاابن الزهرا(س)!

اگه ما رو دوست ندارین

یه اشاره بسمونه...

خودتون بگید که این دل

بمیره یا که بمونه؟... 

پی نوشت ۳:

دلی که عاشق نمیشه

سنگ دلی بد نیست همیشه

یه روز دل سنگ منم

سنگ فرشهای حرم میشه

پی نوشت ۴:...    

                      (فقط سه نقطه.شاید یه روز گفتم.شاید!)

پی نوشت ۵: اشعار مال من نیست.اهالی فن صاحب ابیات بالا را میشناسن!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت10توسط ساقی |
ن د ا ر م
نه بابا یه آب باریکه اییه! میاد و میره!...

پول؟! جیبم تارعنکبوت بسته!

همه چی گرونه! زندگیه و نداری!...

...

چندبار تا حالا جملاتی از این دست شنیدی؟

من که دیگه حفظ شدم!

اما دیگه کو گوش شنوا؟!...

شبد عید که میشه از بالا تا پایین همه جا ترافیکه.مراکز خرید هم از شدت جمعیت درحال ترکیدن هستن!

غیر از شب عید هم...چی بگم؟! تاحالا من ندیدم از ولی عصر(عج) گرفته تا کوچه برلند تا بازار کویتیها تا...خلوت بشه!

اگه نداری پس این همه خرید از آسمون میره تو خونه ات؟!

گفتم خونه!

به به! به به!

مبلمانتون تازه عوض کردین؟!

مایکروفر هم که اضافه شده!

"آره دیگه.چه کار میشه کرد! دیدم لازمه! باید بخرم!"

این لازمه رو من ترجمه میکنم:

همسایه بغلیمون داشته باشه ما نداشته باشیم؟! چیمون از اونها کمتره؟!

یکی نیست بگه تو ۵۰ متر خونه این همه وسیله چپوندی که چی بشه؟! تازه اگه نگم ۶ماه یه بار حداقل سالی یه بار محض تنوع!(بخون چشم و هم چشمی) نو نوارشون میکنی!

این همه ولع برای چی؟

مگه مجبوری کت شلوار جدید بگیری...رو ماشینت چنجر(از لحاظ املایی درست نبشتم؟!) بذاری؟! تازه اونم قسطی!!! معلومه دیگه آخر ماه کفگیر به ته دیگ میخوره و آه و ناله بلند میشه که ندارم!!!

مشکل ما از بی پولی نیست!

بلد نیستیم خرج کنیم!

بلد نیستیم پس انداز کنیم!

بلد نیستیم چشم ولع رو در بیاریم!

بلد نیستیم مسلمون باشیم...

تجمل...اسراف...زیاده خواهی... 

تو که عرضه نداری نگهشون داری همون بهتر که برن!

پی نوشت ۱:ساقی اینکه تعدادی از مردم واقعا از لحاظ اقتصادی مشکل دارند و به سختی زندگیشون رو اداره میکنن نادیده نمیگیره اما حرفش اینه که بخش قابل توجهی از جماعت فقط بلدند غر بزنند! و بی کفایتی خودشون رو در امر مدیریت وسوسه ها و تدبیر منزل نادیده میگیرند.

پی نوشت ۲:ساقی با بیرحمی تموم میگمه این قشر هربلایی سرشون بیاد حقشونه!

پی نوشت ۳: به علت فتواهای جدید ساقی دنبال یه پناهگاه امن میگرده! الانه که بریزن سرش و ...!!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت10توسط ساقی |